فرزین حیدری

۹۳۳۱۰۶۰
عنو‌ان‌های برتر:
#جزوه_نویس_ترین
#تدریس_یار_ترین
#با_جذبه_ترین
#جنتلمن_ترین
#مودب_ترین
گرایش؟  نرم‌افزار
محل تولد؟  کرج؛ اما میانه زندگی می‌کنیم
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟  farzin.heidary@gmail.com
سرگرمی و علایق؟  فوتبال، غذا پختن برا یه جمع دوست داشتنی، بازی، گردش
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟  تا حدودی
دانشگاه ما دانشگاه بود؟؟  چی بگم والا !!!
چه درسی رو تو ارائه میدادی بهتر بود؟؟  سیستم‌عامل
یه چیزی که یاد گرفتی؟؟  زندگی کردن
نمیومدی دانشگاه چی میشد؟؟  می‌رفتم سر ساختمون :)
برگردی عقب چی رو تغییر میدی؟؟  بیش‌تر می‌رفتم‌استخر دانشگاه :)
خاطره؟؟  اتاق ۴۰۴
ایران؟  باید بسازیمش
تهران؟  پر از هیاهو
خیابون ولیعصر؟  ساندویچ سودا
پرخاطره ترین مکان؟  باز هم اتاق ۴۰۴
دانشکده مهندسی کامپیوتر؟  ۹۳۳۱
سلف؟  تنهایی اصلا نمیچسبه !!
سالن مطالعه؟  اصلا باهاش ارتباط برقرار نکردم
خوابگاه؟  یه تجربه خوب
آسانسور؟  نصف اوقات خراب بود
طبقه اساتید؟  خوردن به درهای بسته
اینترنت دانشگاه؟  همکاری برای دانلود یه مجموعه ۶۰ گیگی
انتخاب واحد؟  جنگ ستارگان
آزمایشگاه ها؟  آخه ما باید سخت‌افزار کار کنیم !؟!؟؟!
فرجه؟  خونه
پروژه و تحویلش؟  موندن تو خوابگاه زمانی که هیشکی نبود
7:45؟  مسلمون نیستن
TA؟  مثلث طلایی احسان عدالت، احمد اسدی و سید احمدپناه
بدترین استاد؟  نستوه طاهری جوان
صبوری؟  نمیتونم بشینم
چمن؟  فوتبال شب عید
گرایش؟  نرم‌افزار
محل تولد؟  کرج؛ اما میانه زندگی می‌کنیم
راه ارتباطی (ایمیل، …)؟  farzin.heidary@gmail.com
سرگرمی و علایق؟  فوتبال، غذا پختن برا یه جمع دوست داشتنی
اینجا ارزش زحمت کنکور رو داشت؟؟  تا حدودی
چه درسی رو تو ارائه میدادی بهتر بود؟؟  سیستم‌عامل
یه چیزی که یاد گرفتی؟؟  زندگی کردن
حرف آخر؟؟  حلالم کنید !!!
تاریخ تولد؟؟  ۸ خرداد ۱۳۷۵

تی ای


احسان سوری:
دوست داشتیم تی ای کامپایلرمون میشدی :(

و اینک آ تقی کبیر :)


کوروش رجب زاده دیزجی:
قسمت اول: سر کلاس آزمایشگاه کامپیوتر نشته بودیم با بقیه بچه ها هیشکی رو هم نمیشناختیم استاد گفت یکی یکی معرفی کنید خودتونو اول هم من بودم 😐 نوبت رسید به یه جوون خوش تیپ و جدی گفت "فرزین حیدری از میانه"... گفتم خودشه این همون فرزین حیدریه که اسمش رو یکی از تشک های اتاق ما بود(قبلش با دو تا از هم اتاقیا آشنا شده بودم و این آ فرزین ما مونده بود) بعد کلاس رفتم با امیر کنارش من: سلام یورولمیسن من تبرزیدنم البیر بیر اتاق دییک(خسته نباشی من از تبریزم مثل اینکه با هم اتاقییم) فرزین: سلام ممنون من ده میانالیم خوشبختم (منم میانه ایم خوش بختم) گذشت و گذشت و گذشت تا اینکه بعد تعویض اتاق با دوستای امیر یکم دیگه رومون باز شد و اونجا بود که جمله معروف "خخخخخب دوستلوغوموز بوراجان" (خخخب دوستیمون تا اینجا) شکل گرفت و همگی ادب هارا باختیم آ فرزین مامان اتاق ما هستش همه کار میکنه (به خصوص آشپزیش که حرف نداره) هر کاری که به آسایش و راحتی اعضای اتاق ختم بشه، خیلی انرژی میذاره واقعا نه برا اتاق برا هر چیز دیگه ای (درسی، خودی، تفریحی، کاری و ...) چه زحمت ها که برامون نکشیده رسیدیم ترم 2 پروژه تاریخی استاد پوروطن برنامه سازی پیشرفته من و فرزین تو نماز خونه خوابگاه دراز کشیدیم داره پروژه میزینم هیشکی هم نیست تو خوابگاه کولر هم خراب هما هم گرم (دو درجه از جهنم خنکر تر) و از همه مهم تر جفتمون (با امیر سا تامون) گلاب به روتون اسهال 😐😐😐😐😐😐😐😐😐 خلاصه داشتیم پروژه رو میبردیم جلو و به خوبی کار میکرد یهو دیدیم کار نمیکنه!!!!!! فرزین: عه من: عه فرزین: چی شد الان که داشت خوب کار میکرد قبل اینکه برم دستشویی من: آره من چیزی رو عوض نکردم راستش کد هموه باید درست کار کنه فرزین: عجب گرفتاری چرا آخه چی شد یهو من: نمیدونم بعد مدت ها بررسی کد یهو فرزین گفت فرزین: کورووووووووووش من: بله چی شد پیدا کردی چیزی فرزین: این تیکه از کد چرا کامنت شده؟!؟!😕😕 من: ای وای من کامنتش کردم حواسم نبود از کامنتی درش بیارم به خاطر اونه کار نمیکنه فرزین: 😐 من: 😐 پروژه: 😐 کامنت: 😐 پوروطن: 😐 خلاصه که وضعیت فوق العاده ای بود. قسمت دوم: آی حیدری ما کلا درس نمیخونه بیست میشه میگه نخوندم میفتم و بیست میشه مامان اتاقم هست، غذا درست میکنه اونم چه غذاهایی، سالاد درست میکنه، اتاق مرتب میکنه و برید تا تهشو. اکثرا هم از دست ما ها عصبانیه حق هم داره بعضا رعایت نمیکنیم :دی همه کار میکنه آی حیدری(آی حیدری جد و آبادون دی :دی) بابای مسجد هم که هست. اونجا هم همه کار میکنه در حدی که اگه نباشه مسجد کار ها کلا لنگ میمونه. در سطح کلان غذا درست میکنه، مدیریت میکنه، خوب هندل میکنه کارها رو در کل یادش بخیر چه تولد هایی که گرفتیم مخصوصا این تولد آخری که قشنگ مورد عنایت واقع شدیم هممون :) یادش بخیر کلاس صفابخشی که داشتیم :) یادش بخیر پروژه پوروطن و کامنت گذاری تاریخی من یادش بخیر اتحادمون در مقابل ...خوری های توی اتاق یادش بخیر ... در کل حسین آقا امیدوارم همیشه موفق باشی و تو زمینه شبکه خوب بتازی همونجوری که میخوای خودت :))))

برای آقای حیدری


سیدرضا رضائی درویشی:
آقا خدا خیرت بده خیلی از جزوه‌هات استفاده کردیم.

یار کامپایلر


سعید دادخواه گندشمین:
حتما که تی ای کامپایلر جزو خاطراتم می‌مونه، خیلی ملو دو ترم تی ای شدیم و از حضورتون لذت بردم. از جزوه‌هاتونم حتی به ما سال‌بالایی‌ها هم کم نرسید. دست شما درد نکنه :دی

سردار قلم


امیرحسین باوند:
قطعا اگه فرزین و جزوه هاش نبود من معدلم حداقل دو نمره از چیزی که الان هست پایین تر میومده. به همین دلیل من آقا فرزینو ملقب به سردار قلم میدونم البته هنوز سر این که جزوه آمار ننوشت باهاش کار داریم. باید جوابگو باشه . کلن فرزین یه ادمه که خوب مدیریت میکنه خوب حرف میزنه خوب حرف گوش میکنه خوب درس میخونه خوب درس میده و خیلی هم خوش اخلاقه

رییس بزرگ کاریزماتیک


محمدمهدی سمیعی پاقلعه:
اولین مفهومی که پس از شنیدن اسم فرزین به یادم می‌آید مفهوم ریاست و مخصوصا مسئولیت پذیری است. در وصفش این جمله شایسته است که آن چه خوبان همه دارند تو یکجا داری! خوش‌تیپ، خوش‌قیافه، خوش‌اخلاق، خوش‌برخورد، خوش‌مرام، خوش‌معدل، خوش‌خط و .... کلا هر مفهومی خوشی در کنار هر صفت مثبتی در کنار فرزین به خوبی جا‌ می‌گیرد. جزوه‌هایش مفهوم واقعی باقی‌ الصالحاتند! از نسل های‌ قبل از ۹۳ گرفته تا خود ۹۳ و تا حتی نسل‌هایی که هنوز نیامده‌اند همه و همه از جزوه‌های خوش خط و زیبا و دلربا او بهره برده و می‌برند و خواهند بردفرزین شاید تک شخصیت ۹۳‌ای هاست که کاریزماتیک است. مگر می‌شود فرزین دستوری بدهد و شما بتوانید جلویش نه بگویید؟! قرار گرفتن این کاریزما در کنار هوش مدیریتی او باعث شده تا شاهد این رییس خوش‌اخلاق دوست داشتنی باشیم. فرزین وقتی در راس امور باشد امور همگی با هدایت او به سوی سعادت پیش می‌روند. این هدایت او می‌تواند شامل مهر و محبت به اعضای زیر دستش، تلاش خستگی ناپذیرش برای جبران عقب ماندگی‌های ناشی شده از ضعف سایرین، پخش هوشمندانه و مدبرانه وظایف بین افراد گروه و یا حتی دستور به خوابیدن یکی از اعضای گروه در راس ساعت ۲۱ شب تحویل پروژه باشد(عکس الصاقی متعلق به همان پروژه است) :) فرزین (حسین) پس از این که دانشکده را مقهور عظمت و دانش و کاردانی خود کرد در چند ترم آخر در کمال وظیفه‌شناسی بار سنگین مسجد و کارهایش را به دوش کشید و ژوگه‌لیانگ‌وار مسجد را ابتدا به سامان و سپس اوج شکوفایی رساند. در کنار تمامی وصف‌هایی که از توانمندی‌ها و کاردانی‌های او کردیم آن چیزی که برای من از فرزین در چشمم یک شخصیت بزرگ ساخته است پاکی اوست. هیچ کس به اندازه فرزین در کمال بار مسئولیت چشم‌ و گوش و دهان و دل و ذهن پاک نیست. هرگز در این چهارسال ندیدم کسی از فرزین کدورتی به دل‌ داشته باشد و چه سعادتی از این بالاتر که هیچ کس زخمی از شما در دل نداشته باشد؟ مطلب به پایان می‌رسد و آنجور که باید حق فرزین در این متن ادا نشد. فرزینی که اگر روزی از من بپرسند از میان افراد حاضر چه شخصی را برای ریاست بر خود برمی‌گزینی گزینه اول من است. بیش از این سخن گفتن در مورد فرزین تنها ناتمامیت من در وصف او را اثبات می‌کند و لا غیر پس سلام و درود شایسته خدا بر تو باد ای رییس بزرگ!

مرد دوست داشتنی


محمدرضا شمشیرگرها:
در اینکه سردار قلم هستی و جزوه های بی نظیری داری که چند نسل دانشکده ازشون استفاده میکنند شکی نیست ولی نمیشه به آروم بودن و خوش صحبت بودنت اشاره نکرد ، حیف که قسمت نشد بیشتر بشناسیمت آقا حسین

کاتب بزرگ جزوات وحی


علی مرتضوی:
ممنونم بابت کمک های فراوانی که کردی توی آز شبکه و کامپایلر :) واقعا جزواتت هم عالین! نمیدونی که چقد دعا میکردیم تو رو تو شبای امتحان و وقتی یه درسی رو تو نداشتی و "جزوه فرزین" نبود، دیگه هیچ جزوه‌ای با اون کیفیت پیدا نمی‌شد. امیدوارم موفق باشی.

پروژه زدم، دو تا هم زدم!


علی غلامی:
سلطان معرفت و ادب، خدای کامپایلر. فرزین تو هر کاری که باشه، استاندارد های اون کار بالاتر میرن. کیفیت رفاقتش بالاست. اگه چیزی بلد باشه که همیشه هم بلده، دریغ نمیکنه. هر وقتم ازش بپرسی پروژه رو زدی یا نه، میگه معلومه که زدم! یکی مال تو یکی هم مال خودم :)) روحیه اجتماعیت، شوخ طبعیت، مرام و معرفتت، تک بعدی نبودن و البته خرخونیت رو دوست دارم. به قول سمیعی هر صفت خوش با اسم تو جور در میاد، بجز یکی که همیشه تصادفیه و مجبورم برای تمام زندگیت آرزو کنم، فرزین خوش شانس.

پاندای باکلاس!


امیر حقیقتی ملکی:
- «آخی آناماز! ...» (آخه نفهم! ...) این جمله‌ایه که اگر کمی به فرزین نزدیک بشید به وفور ازش می‌شنوید و زمانی که درگیر کاری باهاش هستید (حتی اگر شما کارتون رو در نهایت دقت و سرعت انجام بدید و بازم جای غر زدن باقی نذارید) تقریبا یک جمله از هر پنج جمله ایشون، با غر زدن این مدلی شروع میشه :دی اولش اینطوری شروع شد که من وارد اتاق ۱۶۴ شدم (اولین اتاقی که من و کوروش و فرزین توش باهم اسکان داشتیم) و دیدم یکی اومده وسایلشو گذاشته رو یکی از تخت‌های لاکچری و رفته. منم نه گذاشتم، نه برداشتم، خیلی ریلکس وسایلش رو از روی اون تخت لاکچری ورداشتم گذاشتم رو یه تخت دیگه و خیلی شیک تخت لاکچریه رو تصاحب کردم (Like a Boss :دی)! تا شب خبری از این دوستمون نشد و ما هم گفتیم بیا ببین اول کاری به کی خوردیم! چند روز بعد که اومد فکر کردیم از ایناس که هی میره خونه فامیل و پیف‌پیف خوابگاه و این داستاناس. هر هفته سه‌شنبه شب که می‌شد می‌رفت خونه فامیل تا هفته بعد شنبه شب دوباره می‌دیدیمش که برگشته خوابگاه. خلاصه هفته‌های اول به سختی سپری شد و هی با غیبت صغری حاج فرزینمون مواجه می‌شدیم و ما هم که مشتاق کشف آقای حیدری کم‌یاب؛ تا اینکه یه شب از شب‌های خوابگاه، یکی از هم‌اتاقیان که از آبان‌ماه ترم اول دیگه رفت به کل و پیداش هم نشد حتی (!)، نصف شب ساعت ۱۲ یه جک خاک‌بر‌سری و در حالتی که همه رو تختشون دراز کشیدن که دیگه بخوابن (و فردا ۷:۴۵ هم کلاس دارن همه) تعریف کرد و ما هم که همه نسبت به هم معذب و هنوز رومون به هم وا نشده، قاه‌قاه خندیدیم و زمین رو گاز زدیم! چشمتون روز بد نبینه، تا ساعت ۱ نصفه‌شب هی یکی یه ذره می‌خندید و همه قاه‌قاه پشت سرش و دوباره بعد از کمی سکوت، تکرار! و از فردای اون روز بود که کم‌کم باهم گرم گرفتیم... یکی از نقاط انسجام و وزنه‌های سنگین اتاق ۳۳۱ (و از ترم ۳، اتاق ۴۰۴)، هم از لحاظ معنوی و هم از لحاظ وزن جرمی :دی، فرزین حیدری بود. از جمله دلایل اصلی صبحانه و شام خوردن‌های مرتب و دسته‌جمعی همین شخص آقای حیدری بود. البته اگر شما فرزین رو «آقای حیدری» خطاب کنید، انتظار داشته باشید که با نگاه عاقل اندر صفیحی بهتون بگه «آقای حیدری و مرض»؛ آن بزرگوار همیشه دوست داشت به اسم کوچیک صداش کنیم :دی. نگذریم از دست‌پخت بسیار بسیار خوشمزه ایشون که الحق اگر تابحال دست‌پخت ایشون رو مزه نکردین نصف بیشتر عمرتان بر فناست! دست‌پخت ایشون بود که به فضای اتاق ما طعم و عطر متفاوتی می‌داد و از بقیه اتاق‌ها ما رو متمایز می‌کرد! همچنین ناگفته نماند که علاوه بر دست‌پخت، دست‌خط ایشون هم زبان‌زد خاص و عام بود و هست و جزوه‌هاشون چه دلبری‌ها که نکرده! فرزین تو تنها کسی بودی که همیشه خوش‌لباس بود، همیشه بوی خوب می‌داد (البته بگذریم از اون موقع که تو هیئت ۳۰۰ کیلو پیاز خرد کرده بودی!) همیشه به خودش می‌رسید و همیشه مرتب بود. از این بابت همواره تحسینت می‌کردم و برام الگو بودی. یادش بخیر چه غذاهایی که نپختی و چه پرخوری‌هایی که نکردیم! یادش بخیر چه تولدهایی گرفتیم! یادش بخیر شب‌های امتحان بالش میذاشتیم زیر دست و دراز میکشیدیم و لنگارو میدادیم بالا و تو مسئله حل میکردی و ما هم جامه می‌دریدیم! یادش بخیر چه حرص‌ها که سر اتاق و هیئت و مسئولیت‌هات و امتحان‌ها و پروژه‌ها و ... نخوردی! یادش بخیر همه اون خنده‌هایی که نصف شب بلند بلند قاه‌قاه میخندیدیم و مزاحم بقیه اتاق‌ها می‌شدیم! یادش بخیر سفرهای تور آذربایجان که اومدیم میانه و شب هم خونه شما موندیم و کلی خوش گذشت! و نهایتا ممنونم! به خاطر تمام فداکاری‌هایی که کردی و لطف‌هایی که در حق هم‌اتاقی‌هات و من داشتی، به خاطر تمام درس‌هایی که بهم یاد دادی و به خاطر احترام و ارزشی که برای من قائل بودی. مطمئنم با تدبیر و مدیریتی که داری، مسیر آینده‌ت رو صافِ‌صاف کردی و با موفقیت پیش میری. امیدوارم همیشه دوست خوب من بمونی و همیشه پشتم بهت گرم باشه که «هرچی بشه ملالی نیست، فرزین رو داریم».

بامرام


وحید خدائی:
4 سالی که با هم تو یه اتاق بودیم خیلی مرام گذاشتی و خیلی کارا واسه ما کردی. شاید اگر نبودی خیلی از اون اتفاقات خوبی که باید می افتاد نمی افتاد. خاطره های خوب زیادی داشتیم. من به شخصه تنها قسمت های خوب کارشناسیم همین دور هم بودن و ها و خاطره های خوب مون تو اتاق بود. ماه رمضون هایی که با هم بودیم، مراسم هایی که کنار هم تو هیئت کار کردیم، قم رفتنامون و بستنی های چهارراه استامبول و تولدایی که گرفتیمو و خیلی چیز های دیگه همش پر از خاطره های خوبی هست که به خاطر مرام و خوبی تو شکل گرفت. خیلی تو اتاق زحمت کشیدی اونقدری که بهت می گفتیم "مامان فرزین :)" دمت گرم! خلاصه امیدوارم بتونم به شخصه محبتاتو یه روزی جبران کنم "ددددااااااییییی". همیشه موفق و سربلند باشی فرزین جان

سر منشا خیر


مهدی طاهراحمدی:
آقا فرزین، والا آشنایی ما که از جزوه گرفتن ازت فرا تر نمیره، ولی هر آدم عاقلی که تو رو یه بار دیده باشه میفهمه که تا نداری، بس که ماهی :) گفتم تو منو یاد محمد پزشکی 89 ایا مینداختی. همون قد باهوش، همون قد کار درست، همون قد تپل :) به امید خدا باعث سربلندی یه ملت میشی در آینده نزدیک. با این حجم از کار و تلاش مثبت. خدا هم کمکت میکنه و آینده ی درخشانی داره. فقط به کم قانع نباش که دنیا تعداد معدودی از تو داره. باید حق خودتو ازش بگیری. دیگه حداقل MIT. نه؟ سگ خورد، یه دکترا آکسفورد بگیر، بعد هر جا دوست داشتی به بشریت خدمت کن. جدا از شوخی، تو هر مسیری که برای زندگیت انتخاب میکنی، برات آرزوی توفیق دارم. خدا پشت و پناهت باشه. دعا گوی شما، طاهر.